محیا جونم عاشقتم........
سلام فرشته نازم...........دختر خوشگلم......محیای خوبممممممم..........
از شیرینکاریات هرچی بگم تمومی نداره.........رفته بودیم خونه مامانم اینا تو آشپزخونه بودم و تو هم بغلم بودی نمیدونم چجوری قوری رو از روی سماور کشیدی افتاد پایین و شکست!!!!!!!!!!!!!!!!
همه واست خط و نشون کشیدن و میگن محیا از اوان دختر شیطونا میشه که پدرتو در میاره!!!!!!!!!!!!!!
قربون دختر باهوشم بشم.....از اول تابستون به سفارش مامانم تو رو سرپا میکنم هر 1 ربع جیش میکنی اوایل خیلی اذیت بودم ولی الان دیگه خودت هم عادت کردی و واسه جیشت گریه میکنی.....از صبح تا شب بازی بجز وقتایی که خیلی کارداشته باشم یا بخوایم بریم بیرون...تو خواب هم جیش نمیکنی و شبا هم ساعت4_5 صبح پوشکت میکنم...اینجوری خیلی خوب شد اخه اوایل که پوشکت میکردم خیلی عرق سوز میشدی.
الهی من فدات بشم..........دختر نازم تازگیا هم بدون کمک میشینی.......غذا کمکی هم دوهفته اس که شروع شده فرنی و حریره بادوم و برنجین و سوپ له شده!!! فرنی اصلا دوست نداری ولی برعکس عاشق حریره بادومی.......منم عاشق تو ام دیگه
اول مهر اومد و دوباره درس و دانشگاه شروع شد................خداروشکر شدیم ترم6........آخی چه زود گذشت......بهمن 90 بود رفتم دانشگاه اونموقع میگفتم حالا کو تا دانشگاه تموم شه ولی چشم به هم زدم شدم ترم6!!!!!!!!ایشالا بقیه اش هم به خوبی بگذره..........ترم قبل که میرفتم دانشگاه میذاشتمت پیش خاله فاطمه انقده دخمل خوبی بودی که خودش مشتاقه این ترم هم رفتم دانشگاه بیاد پیشت........راستی خاله جون رتبه اش تو کنکور 818 شد و رشته دلخواهش یعنی شیمی قبول شد ولی چون راه دور بود نرفت و همینجا رفت دانشگاه........
محیا نازم بالاخره عکسهای آتلیه هم حاضر شد و تحویل گرفتیم........اینم عکسات(واسه قبل از کچل شدن ناز دخملیه)




ایشالا همیشه سالم باشی دخترخوشگلم.............خیلی دوست دارم



محیا جونم عاشقتم........ 


